فرمانده و سه نفر تصویر داستان سکسی از سربازان زنی را که متعلق به گروهان وی بود اسیر کردند
پس از مصلوب شدن ، فرمانده شروع به ساختن زیر دستان خود کرد و برای آنها فاش کرد که آنها در تمرینات رفتار بدی دارند. با گذشت زمان ، دستور داد كه چادر برپا كنند و كارزار با شتاب آغاز شود ، اما هنوز وقتي در دسترس نبود. او دختر کوچک را مجبور کرد لباس خود را بالا بکشد ، و دستور داد پنج قطعه را با یک چوب در رول ها ریخت. او دوباره آن را بست ، به زور بیرون آورد و به روسپی دستور داد تا به او شلخته بدهد. به بقیه دستور داده تصویر داستان سکسی شد که گم نشوند و لعنتی را بگیرند. دختر کوچک مجبور شد به هر سه نفر سه نفری بدهد ، هر چهار دست را چهارپوش بگذارد ، دو عضو را در دهان و یک گربه قرار دهد ، و دختر کوچک را به پشت خود غلتاند ، هر کدام با واژن خود راه می رفت. فرمانده سپس سوراخ را سوراخ کرد ، و بچه ها به یکی از دو صندوق عقب افتادند. آنها اسپرم را از اعضا بارگیری کردند و شروع به پایان دادن به زبان و صورت کردند.