برای استمنا در معبد ، راهبه راهبه را بر روی الاغ خود تصویر سکی تراش می دهد
راهبه سخت بین پاهایش شانه زد و کنترل خود را از دست تصویر سکی داد و فراموش کرد کجاست. او زاویه را بلند کرد و رانهای خود را به طور گسترده ای باز کرد و شروع به خودارضایی در سوراخ خود کرد. اما نداشتن وقت برای صید مادیان به کشیش داغی گیر کرده بود. سعی کردم عذرخواهی کنم ، اما مرد نامناسب بود. او را باز کرد ، به تیرها بست ، چوب را گرفت و ضربه های اولیه را به الاغ وارد کرد. من اخلاق خواندم و چند لقمه زدم. کشیش بلافاصله قرمز شد و از درد سوخت ، اما جنگ را قطع نکرد تا اینکه مرد برای حقیقت گریه کرد.