یک معلم بازاریابی داستانهای سکسی تصویر با دادن دو پسر درآمد کسب کرد

با وجود هوای بارانی ، در شهر پیک آپ حرفه ای ملاقات کردند ، آنها برای شلیک به سبزها رفتند. آنها از طریق کتابخانه وارد هتل شدند ، آنها با یک بلوند تنها نشستند و با او در مورد کتاب گفتگو کردند. معلم بازاریابی را در کسوت رفتن به اتاق مطالعه به سانانا آوردند. عوضی شروع به گرفتن داستانهای سکسی تصویر پول برای برقراری ارتباط با او کرد. او دویست قسمت را دور انداخت. سوراخ ها و ژست های تغییر یافته در دهان ختم می شود و تف را به گربه تحمیل می کند.