میلا از مرکز خرید داستان تصویر ی سکسی درآمد خوبی از کارگران وانت به دست آورد

دوستان به طور تصادفی در مرکز شهر ملاقات کردند و تصمیم گرفتند که وقت خود را با این مزیت بگذرانند ، چند دختر کوچک را در آغوش بگیرند و برای لذت پول به او پول دهند. ما در یک مرکز خرید با یک زیبایی آشنا شدیم ، گوشهای او را رانده و از وی دعوت کردیم تا به فروشگاه خود امتیاز دهد. آنها ما را وارد اتاق تعمیراتی کردند که وسایل خانمها در آن آویزان بود. آنها صد دلار به من نشان دادند و گفتند كه از من لباس بخواه. آنها بلافاصله در جیب کانا ناپدید شدند و او سینه های خود را نشان داد. در صد سال آینده ، او الاغ خود را نشان داد و بچه ها به او آلت تناسلی آزاد دادند تا تکان بخورد. آنها زن هیجان داستان تصویر ی سکسی زده را به دو تنه پاره کردند و در نهایت در دهان او قرار گرفتند.